انتخاب مصنوعی ژنتیکی و عقیده‌ای در میان جوامع انسانی و حکومت‌ها

0 ۱

انتخاب مصنوعی بین انسان‌ها

باید یک چیزیو به یاد داشته باشیم که انسان دارای دو بعد ژنتیکی و بعد عقیده‌ای هست. بعد ژنتیکی قابلیت‌های فیزیکی و تا حدودی اخلاقی انسان رو کنترل میکنه ولی بعد بالاتر که بعد عقیده‌ای انسان میشه کنترل کارکرد تمام بعد‌های انسان رو میتونه داشته باشه، در واقع عقیده هست که انسان رو از حیوان جدا میکنه و برآیند کلی تمام فعالیت‌های طول عمر انسان رو بر اساس قوانین موجود در عقاید تعیین میکنه هست.

(چنین عقیده‌ای رو من برای اولین بار نمیگم، پروفسور ریچارد داوکینز هم ازش تو کتاب “ژن خودخواه” میگه که انگار در میان انسان‌‌ها میم‌ها (فرهنگ) جلوی دستورات ژن خودخواه اونا مقاومت میکنن و سعی در تغییر مسیر تصمیم‌گیری‌های ژن خودخواه دارن)

حالا ما اول میخوایم از بعد ژنتیکی وارد بشیم و به صورت مختصر ببینیم انسان‌ها در طول تاریخ کجاها این انتخاب مصنوعی رو عملیاتی کردن.

داستان سیندرلا یادتونه؟ پادشاه برای پسرش میخواست زیباترین دختر توی قلمروش رو پیدا کنه و به همین دلیل اون مهمونی بزرگ رو ترتیب میده!

سازمان‌هایی شبیه KGB تو شوروی و یا نازی‌ها تو آلمان مامورین خانمی داشتن که بجز استعداد‌های جاسوسی و… که توانمندی‌های فکری و فیزیکی بالایی رو می‌طلبید میفرستادن تا با قهرمانان المپیک (به اصطلاح) ازدواج کنن تا بچه‌های اونارو به عنوان افرادی دارای ژن قدرتمند برای استفاده در کارهای امنیتی و جاسوسی تربیت بکنن!

خود نازی‌ها افراد عقب مانده ذهنی و دارای معلولیت‌های ژنتیکی رو عقیم میکردن تا بین نژاد ژرمن ژن‌های صفات معیوب وجود نداشته باشه و با اصلاح نژاد دارای نژادی بی‌نقص و باکلاس باشن!

بسیاری از انتخاب‌های مصنوعی از نوع ژنتیکی بین انسان‌ها در فرهنگ‌های مختلف وجود داشته که اکثرا هم به صورت ناخودآگاه و به علت تعیین تعریف‌های خوب و بد از یک سری صفات انجام گرفته شدن، صفاتی اعم از دارای قدرت بدنی فیزیکی بالا، زیبایی و… که اثرات مختلفی رو در نژادهای مختلف انسان‌ها با فرهنگ‌های مختلف گذاشتن که البته همین فرهنگ‌ها هم بی ربط با محیط زندگی اون افراد نبوده.

انتخاب عقاید اصلح!

حالا بیایم وارد تجزیه و تحلیل انتخاب مصنوعی در ماهیت عقاید، فرهنگ، دین یا هر اسمی که میتونین روش بزاریم بشیم.

اولین باری که فکر میکنین دچار انتخاب مصنوعی عقیده‌ای شدین کی بوده؟ زمانی که توی مجلس رسمی کار غیررسمی و دور از مجلس انجام دادین و دیدین که همه دارن چپ چپ نگاتون میکنن؟ یا اینکه توی کلاس مدرسه هنگام درس دادن معلم صحبت کردین و استاد تنبیه کرده شمارو و یا گفته بخاطر با ادب بودن شما یا یکی از همکلاسی‌هاتون اونو تشویق کنین؟

یا شاید هم اولین باری که زبون باز کردین و عقیده خودتون رو با گفتن حرف زشت و یا خوب به برادر یا خواهر و یا بابا و مامانتون اعلام کردین و ثمرات اون رو دیدین تحت تاثیر انتخاب مصنوعی قرار گرفته باشین!

بله، اکثرا اولین جایی که ما وارد یک محیط با انتخاب مصنوعی فرهنگی شدیم خانواده‌های ما بوده، جایی که در اکثر مواقع یک نوع نظام با قوانین خاص هست و در اون به شدت از ماهیت زیستی شما حمایت میشه (البته در یک خانواده معمولی) و حتی اگه نقص ژنتیکی داشته باشین تا آخر عمر از شما حمایت خواهد شد ولی تبعات ایجاد شدن اختلال در تکامل فرهنگی و عقیده‌ای احتمال داره در بعضی از موارد از حذف مکانی تا زیستی از این جامعه جلو بره! البته این هم به خود خانواده مربوط هست.

درست همونطور که ما با دیدن یک اسب یا سگ با ماهیت مشخص و بی‌نقص ژنتیکی بهش میگیم اسب یا سگ از نژاد اصیل، همونطور به افرادی که تو خانواده‌های دارای ماهیت فرهنگی و عقیده‌ای بی نقص (البته از نظر ما) و سالم (اینم از نظر ما) بهش میگیم اون فرد از یه خانواده اصیل هست و احترامی خاص به اونا توی جوامع گذاشته میشه.

(البته شاید همون خانواده اصیل با ما که فرضا تفاوت فرهنگی زیادی داره اصلا هم قابل احترام نباشه و هیچ نوع شرافتی به اونا قائل نشیم!)

زیاد دیده شده که وقتی فرزندی در خانواده‌ای حد خلافکاری و لاابالی‌گری رو که از میزان خاصی میگذرونه از خانواده طرد میشه یا مثلا بابای پولدارش اونو از ارث محروم میکنه و… که شبیه این هست که ما توی باغچه یا مزرعه علف‌های هرز رو حذف بکنیم یا گیاهانی که محصول مورد نظر ما رو نمیدن و یا محصولی نامرغوب با تعداد کم میدن رو حذف میکنیم.

همین مورد تو نظام‌های بزرگ‌تر اجتماعی هم هست، به طوری که مدرسه و دانشگاه‌ها سعی میکنن به علاوه یک سری قابلیت‌های خاص که دانش‌آموزان میتونن یاد بگیرن تا در آینده به کشورشون خدمت بکنن یک سری تغییرات و پرورش‌های عقیده‌ای نیز باید بر روی اونا انجام بشه مثل ایجاد حس و عقیده وطن پرستی و دینداری که در کشور‌های غیردینی هم شاید یک نوع مکتب فکری جایگزین دین بشه مثل عقاید کمونیستی در شوروی سابق و…

و هرکس هم بر اساس این خواسته‌ها بیشتر و بهتر انطباق داشته باشه بیشتر ازش تقدیر میشه و سعی میشه که رد نمونه و با احترامی در جامعه دیده بشه تا بقیه هم سعی کنن از اون فرد الگو بگیرن، ولی اگه کسی هم برخلاف این قوانین بخوان اعلام موجودیت بکنن مورد تنبیه و محرومیت قرار خواهند گرفت تا درس عبرتی برای خودش و دیگران باشه که رفته رفته هم با بزرگ شدن میزان اثرگذاری اون فرد در جامعه تقابل با اون شدید‌تر خواهد بود که در آخر هم به اعدام و زندان و تبعید ختم خواهد شد. چون توی هیچ خانواده‌ای بچه‌ای که حرف بد بزنه رو از خونه نمیندازن بیرون!

تعیین معیار و وجود داشتن قوانین ضروری و مهمه و درواقع برای موجودیت هر چیزی نیاز به قوانینی هست تا به مجموع اعضای اون چیز (که باز بر اساس قوانینی جداگانه‌ای اون اجزا به موجودیت رسیدن) اجازه ایجاد کردن ساختاری جدید رو بدن.

برای مثال اجزای یک اتومبیل باید بر اساس قوانین خاصی به هم متصل بشن تا بتونیم به اون مجموعه اتومبیل بگیم درحالی که خود اون اجزای اتومبیل هم بر اساس قوانین خاصی ساخته شدن تا شایستگی استفاده در اتومبیل رو داشته باشن (مثل پیستون موتور) و خود اجزای سازنده اون جزء (مثلا همون پیستون که از آهن ساخته شده) هم باز بر اساس قوانینی کنار هم قرار گرفتن (اتم‌های آهن) و الی آخر.

خوب میشه فهمید که قوانین رو میشه سطح بندی کرد و البته سطوح بالا تعیین کننده مسیر قوانین سطح پایین‌تر هستن و به طوری که یک سری قوانین توسط خود شخص نسبت به خودش و برای خودش تعیین میشه، مثل عدم استفاده از سیگار، در لایه بالاتر خانواده‌ها نیز قوانینی بین اعضای همدیگه دارن و سپس خانواده‌های داخل آپارتمان تا الی آخر که قوانین مربوط به حکومت هست که اونم باز سطوحی داره که بالاترین سطح اونا هم مربوط به امنیت ملی هست چون حفظ ساختار کل کشور وابسته به تبعیت از این قوانین هست. درست مثل مثال ماشین و اجزای اون.

اگه فردی قوانینی برای خودش نداشته باشه شخصیت ثابتی نخواهد داشت که بشه روش حساب کرد و وارد خانواده‌ای بشه و اگه اعضا از قوانین خانواده تبعیت نکنن اختلاف خانوادگی ایجاد شده و ماهیت خانواده از هم میپاشه و الی آخر تا جایی که افراد داخل یک کشور دچار اختلاف داخلی در سطوح بالا مثل نژادی یا دینی و… بشن احتمال تجزیه کشور نیز خواهد بود.

بگذریم، بحث ما سر این هست که چی میشه که ما تحت تاثیر یک سری انتخاب‌های مصنوعی قرار میگیریم تا به نوع خاصی تربیت بشیم که دیگران (افراد تصمیم‌گیرنده در سطوح بالا) میخوان و به صورت غیرمستقیم آزادی ما به صورتی که خودمون حتی حس نمیکنیم گرفته بشه.

افراد دارای عقاید مخالف کلیسا درحال تبیه شدن توسط پدر دینی مردم!

برای مثال میتونم اینو بگم که به هیچ وجه یک گیاه گل رز نمیتونه درمورد خودش حتی تصور کنه که روزی میوه‌ی هندونه رو تولید کنه، چه برسه به اینکه سعی در تولید اون داشته باشه چون تو داخل DNAهای سلولش اصلا چنین چیزی تعریف نشده.

ما هم درمورد چیز‌های فکری می‌کنیم و یا نوعی رفتار میکنیم که تو عقاید ثبت شده مگر اینکه عقل خودمون رو از دست بدیم که اون هم چیزی شبیه ایجاد شدن اختلال در بیان یک نوع ژن هست…

ما باید زنده بمونیم تا حامل عقیده‌هامون باشیم، ولی انگار سال‌ها تلاش حیات برای جاودان موندن به حقیقت پیوسته! دیگه نیاز نیست که این موجود زنده خودش رو در بند DNAهای خودش حفظ کنه و با تولید مثل برای جاودان موندن تلاش کنه! تلاش برای جاودانی در انسان به نتیجه رسید! انسان وارد ماهیت جدیدی از جنس قوانین شد و توانست ادیان، عقاید و فرهنگ‌های خاصی رو مثل همون DNA در خود حمل کنه که ماهیت اون رو تعیین میکردن!

DNAهایی که در هسته‌ی سلول‌ها قوانین حفظ‌کننده موجودیت سلول و (در صورت پر سلولی بودن) اجتماع سلول‌ها هستند با ایجاد انسان وارد ساختاری شدن که اونارو وارد سطح جدیدی از موجودیت کرد (مثل اتم‌ها و مولکول‌هایی که در کنار هم اولین ابرمولکول خود همانندساز را ایجاد کرده و وارد موجودیتی به نام حیات شدن!) و در خود مغز انسان هم قوانینی اجرا می‌شدند که موجودیت جدید انسان و هویت او را تعیین می‌کرد.

تلاش حیات به ثمر رسید، اون تونست ماهیت خودش رو از قید و بند ماده خارج کنه! انسان میتونه حالا کنترل ژن‌هاش رو با استفاده از این قانون محضی که در قید و بند ماده نیست و در باور‌های اون قرار داره به دست بگیره ولی تکامل قانونی اجتناب ناپذیر هست و همیشه باید تمامی موجودیت‌ها به سمت بهتر شدن حرکت کنن تا موجود بمونن.

در مطالب بعدی اثرات اعمال انتخاب مصنوعی تو عقاید رو بیشتر بررسی خواهیم کرد. (ادامه دارد)

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.